گاندی

درد من تنهايي نيست
بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت. بي عرضگي را صبر.
و با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مي نامند
+ نوشته شده در جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۰ ب.ظ توسط تورج آرین ( اطلس )
|

درد من تنهايي نيست
بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت. بي عرضگي را صبر.
و با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مي نامند

فقر همه جا سر ميكشد
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست...طلا و غذا نيست
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود
فقر ، همه جا سر ميكشد
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است