خداحافظی
به نام عاشق پاک
دوستان عزیز و نازنینم
محزون از گفتنم ، اما ...
حدیث سفر، قرنهاست که با انسانها عَجین شده
و من نیز ناگزیر از رفتن .
و نگران از هر آنچه می گذارم تا باز گردم
آخرین واژگانِ پُر انتظارِ خویش را برای شما ، می نگارم
امید دارم که حداقل وبلاگ این حقیر . از موهبت دیدار شما بی نصیب نماند
از این رو ؛ برای حداقل 12 هفته ی آینده
پیش تر، مطالبی را نگاشتم .
و البته...
زحمت up کردن های هفتگی را هم،دوست دیرینه ام" محمد عرفانی "
به دوش خواهد کشید .
بدیهی ست که، کلیه مسئولیت های حقوقی آن برعهده ی اینجانب است
و این امید مرا بس ، که شما نیز خواننده ی مشقهای نادرست من باشید
خدا نگهدار همه ی شما یارانِ نیکِ من
روزی خواهم آمد
و پیامی خواهم آورد
در رگها ، نور خواهم ریخت
و صدا در خواهم داد
ای سبدهاتان پر خواب
سیب آوردم
سیب سرخ خورشید
خواهم آمد
گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جزامی را
گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفت :
چه تماشا دارد باغ
دوره گردی خواهم شد
کوچه ها را خواهم گشت
جار خواهم زد
آی شبنم
شبنم
شبنم
رهگذاری خواهد گفت :
راستی را ، شب تاریکی ست
کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست
دُب اکبر را ، بر گردن او خواهم آویخت
هرچه دشنام ، از لبها خواهم برچید
هر چه دیوار، از جا خواهم بر کند
رَهزنان را خواهم گفت :
کاروانی آمد ،
بارش لبخند
عالَم " کی اُس " ( Chaos )