دین من عشق است

شعر بسيار زيباي از محیی الدین ابن عربی و با ترجمه زيباي

حسین الهي قمشه ای انتخاب كردم كه اميدوارم الگوئي براي زندگي همه ما باشد

 

قلب من پذیرای تمام صورت هاست
قلب من چراگاهی است برای غزالان وحشی
و صومعه ای است برای راهبان ترسا
ومعبدی است برای بت پرستان
و کعبه ای است برای حاجیان
قلب من الواح مقدس تورات است
و کتاب آسمانی قرآن
دین من عشق است
و مرکب عشق مرا به هر کجا كه خواهد ، سوق می دهد
و این است ایمان و مذهب من

 

از نظر اخلاقي استفاده از مطالب وبلاگ با ذكر آدرسadamantinc.blogfa.com بلامانع است

بحث میمونها

داستانی که می خوانید از کتاب " پدران، فرزندان و نوه ها "ست نوشته ی " پائولو کوئیلو* " و ترجمه " آرش حجازی* " است از انتشارات کاروان

 

آقا و خانم میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و غروب خورشید را تماشا می کردند.

خانم میمون از آقای میمون پرسید: وقتی خورشید به افق می رسد، چه چیز باعث می شود که رنگ آسمان عوض شود؟

آقای میمون گفت: اگر بخواهم همه چیز را توضیح بدهم از زندگی می مانیم.

ساکت باش، بیا دل را به این غروب رمانتیک شاد کنیم

خانم میمون خشمگین شد " تو عقب مانده و خرافاتی هستی . هیچ توجهی به منطق نداری و فقط می خواهی از زندگی استفاده کنی "

همان لحظه هزارپایی از آنجا می گذشت. آقای میمون گفت: ( هزارپا ! موقع حرکت چطور همه پاهایت را هماهنگ با هم حرکت می دهی ؟ )

هزارپا گفت : تا حالا فکرش را نکرده ام

-         پس فکر کن . زن من توضیح می خواهد.

 

هزارپا به پاهایش نگه کرد و گفت : خوب این عظله را منقبض می کنم...

 نه نه ، این بهتر است ، بدنم را به این طرف متمایل می کنم...

هزارپا نیم ساعت تمام تلاش کرد تا توضیح بدهد که چطور پاهایش را تکان می دهد ، و مدام گیج تر و گیج تر می شد .

بعد که خواست به راهش ادامه بدهد دیگر نتوانست ، دیگر نتوانست راه برود.

خانم میمون با ناامیدی جیغ زد: می بینی چکار کردی. خواست توضیح بدهد که چطور راه می رود و حالا اصلا نمی تواند راه برود.

آقای میمون گفت: حالا می بینی چه بلائی سر کسی می آید که می خواهد توضیح همه چیز را بداند ؟

و دیگر حرف نزد و غروب خورشید را تماشا کرد

 

 

 

§     پائلو کوئیلیو نویسنده بسیار توانای برزیلی که بسیار از نوابغ درباره رمان کیمیاگر او این کتاب را یکی از نادرترین رمان های جهان می دانند که هر چند سال چنین چیزی خلق می شود

برای هرچه بهتر شدن مطالب سایت پیشنهاد دهید که خواننده چه نوع مطالبی هستید؟

آن خردمند ديگر

اين هفته مي خوام براتون كتابي رو معرفي كنم كه از خوندنش لذت بي اندازه اي مي بريد

داستان آن خردمند ديگر كه البته ريشه تاريخي و محكمي داره راجب به سه روحاني زرتشتي و فرزانه اي هست كه  با استفاده از علم ستاره شناسي خويش از تولد عيسي مسيح آگاه مي شوند و به ديدار اين معجزه بشارت داده شده مي شتابند

به شهادت انجيل متي باب دوم ؛‌ اين سه  در ششم ‍ژانويهء نخستين سال ميلادي درآن زمان مسيح دوازده روز بيش نداشت ، به ديدار مسيح مي رسند و هداياي خود را كه " طلا . كندور و مُور " بوده به او تقديم مي كنند ....

هزاران سال است كه از آن روز مي گذرد و مسيحيان ، بدين مناسبت جشني با عنوان " شهود يا شب تجلي"  برپا مي كنند

اما داستان آن خردمند ديگر شرح حال چهارمين مغ است كه قصد داشت با اين سه روحاني زرتشتي، به ديدار فرزند اللهي حركت كند. اما تاخيرش سبب جدا ماندگي از آنها مي شود و س و سه سال به دنبال عيسي مسيح سرگردان مي شود

كه شرح اين هجران و آن خون جگر را فرزانه ترين اديب حال حاضر ايران زمين  دكتر الهي قمشه اي ويرايش و ترجمه كرده اند

كتاب " آن خردمند ديگر" نوشته : هنري ون دايك و انتشارات روزنه مي باشد

 

از نظر اخلاقي استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذكر آدرس www.adamantinc.blogfa.com بلامانع است

به یاد خیام

به یاد حکیم خیام مطلبی در دست تهیه دارم

 

پاسخ به دوست خوبم

در راستاي دوستي مي نويسم كه چه ساده لوحانه مي انديشيد

و از جنگ با مردم خودش ، بعنوان يك پيروزي ياد مي كرد

تنها اين جمله دكتر علي شريعتي  براي بيدار شدن ميليونها مثل شما كافيه .

اکنون جنگ داخلی با دشمن داخلی [است]

همواره جنگ در صحنهٔ خارجی و مبارزه با دشمن خارجی غالبا به پیروزی منجر می شود .

و در صحنهٔ داخلی و با دشمنان داخلی شکست می‌خورد .

و دوست من .

مردم به سلطه ظلم تن مي دهند، اما روح نمي دهند. ميراث تاريخ همين است

اگر بيدار نشدي ،‌ مُرده اي ... تنها مردگان هرگز از خواب بر نمي خيزند

 

زندگی سخت ساده است !

شعر زیر از " اشو" عارف معاصر هند . امیدوارم لذت ببرید

 

زندگی سخت ساده است !

خطر کن!

وارد بازی شو

چه چیز را از دست می دهی ؟

با دستهای تهی آمده ایم

و با دستهای تهی خواهیم رفت

نه ؛ چیزی نیست که از دست بدهیم.

فرصتی بسیار کوتاه، به ما داده اند

تا سر زنده باشیم

تا ترانه زیبا بخوانیم

و فرصت به پایان خواهد رسید

آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است !

 

  برای هرچه بهتر شدن مطالب سایت پیشنهاد دهید که خواننده چه نوع مطالبی هستید؟

رود آرام و کنفسیوس

امروز برای شما جملاتی را انتخاب کردم که همگی

بر گرفته از کتاب  " رود آرام و کنفسیوس

 ترجمه : خانم پرستو ابراهیمی  از انتشارات سوگند است

البته این کتابی نیست که شخصاً  کنفوسیوس ( کونگ  کویی ) نوشته باشد ،

بلکه جملاتی ست که توسط حواریون او جمع آوری شده

 

§     از سه راه می توان خرد آموخت :

 اول با تفکر و تعمق ،  که اصیل ترین راه است .

 دوم با تقلید ، که آسانترین راه است 

وسوم  با تجربه ، که تلخترین راه است 

 

§     سفر هزار کیلومتری هم  با اولین قدم آغاز می شود

 

§     توان ما هرگز از عهده انتظاراتی که از آن داریم بر نمی آید 

 

§     یادت باشد مهم نیست به کجا می روی ، کافی است قدم برداری آنجا خواهی بود 

 

§     کاری را که دوست داری پیشه کن ، تا حتی یک روز در عمرت مجبور نباشی کار کنی 

 

§     مرگ و زندگی از پیش مقرر شده اند  - ثروت و افتخار به دست خداست 

 

§     همه چیز زیباست اما همه کس این زیبائی هار را نمی بیند 

 

§     کسی که یاد میگیرد اما فکر نمی کند ، گم گشته است  - و کسی که فکر می کند اما یاد نمی گیرد ، در مخاطره بزرگی است 

 

§     مسئله ام این نیست که دیگران مرا بشناسند مسئله ام آن است که چقدر طالب توانستن ام

  

§     اگر با دو نفر دیگر را بروم آنها معلمان من خواهند بود نکات مثبت یکی را پیدا میکنم و از آن تقلید می کنم ، و نکات منفی دیگری را پیدا می کنم و آنها را در خود اصلاح می کنم 

 

§     اگر زندگی را نشناسیم چگونه میتوانیم مرگ را بشناسیم  

 

§     اگر به ستارگان شلیک کنی و ماه را بزنی ، اشکالی ندارد  - مهم این است که به چیزی شلیک کنی  - بسیاری از مردم اصلاً شلیک نمی کنند

  

§     نگران ناشناس ماندن نباشد ، کاری کنید که شایسته شناخته شدن شوید

  

§     تاوقتی توقف نکرده اید ، مهم نیست که چقدر آهسته حرکت می کنید 

 

§     بی اعتمادی نسبت به دوستان ، شرم آورتر از گول خوردن از آنهاست

  

§     زندگی واقعاً ساده است ، ولی ما اصرار داریم آن را پیچیده کنیم 

 

§     فقط احمق ترین و عاقلترین انسانها هرگز تغییر نمی کنند

  

§     بزرگترین افتخار در این نیست که هرگز زمین نخوریم ، بلکه در برخاستن ، پس از هر بار زمین خوردن است

 

§     دانش واقعی هر کس دانستن میزان جهل اوست 

 

§     اگر می خواهی آینده را پیش بینی کنی ، گذشته را مطالعه کن 

 

§     بر آوردن انتظاراتی که از زندگی داریم به کوشش خودمان بستگی دارد  - تعمیر کاری که می خواهد کارش بی نقص باشد  اول باید ابزار کارش را تیز کند

  

§     چرخ اقبال دائماً در حال چرخش است و چه کسی می تواند به خودش بگوید امروز من از همه بالا ترم

 

§     اراده کردن برای برد ، خواستن موفقیت و اصرار برای رسیدن به حد اکثر امکانات خود اینها کلید هائی هستند که در را بر روی اعتلای فردی خواهند گشود

  

§     زیاد روی به اندازه کم کاری اشتباست

   

§     دانش ، دانستن آن است که هیچ نمی دانی این معنای دانش حقیقی است  

 

§     این که بدانیم چه کاری نادرست است و با این همه آن را انجام دهیم ، نهایت بزدلی است  

 

§     تماشا کردن و گوش کردن به مردمان شرور ، خود آغاز شرارت است 

 

§     هنگام فوران خشم ، به پیامد های آن فکر کن 

 

§     وقتی هدف به وضوح قابل دستیابی نیست ، هدف را جابجا نکن راه رسیدن به آن را تغییر بده

§     کسی که بخواهد منافع دیگران را تعمین کند منافع خود را از پیش تعمین کرده است

 

§     سفر هزار کیلومتری هم  با اولین قدم آغاز می شود

 

§     توان ما هرگز از عهده انتظاراتی که از آن داریم بر نمی آید

 

§     یادت باشد مهم نیست به کجا می روی ، کافی است قدم برداری آنجا خواهی بود

 

§     کاری را که دوست داری پیشه کن ، تا حتی یک روز در عمرت مجبور نباشی کار کنی

 

§     همه چیز زیباست اما همه کس این زیبائی هار را نمی بیند

 

§     بهشت یعنی با خدا یکی شدن

 

§      سکوت دوستی است که هرگز خیانت نمی کند

 

§     وقتی با کسی بهتر از خودت آشنا می شوی  سعی کن مانند او شوی  وقتی با کسی آشنا می شوی که به خوبی خودت نیست به درون خودت بنگر و خودت را ارزیابی کن

 

§     شریفترین انسانها ، به خوبی های دیگران اهمیت می دهند و بدی هایشان را برجسته نمیکنند  .آدمهای پست عکس این کار را میکنند

 

§     نخواه که کارها را به سرعت انجام دهی . به دنبال منافع کوچک نباش . سریع انجام دادن کار باعث میشود کار به درستی انجام نشود ، و چشم به منافع کوچک داشتن ، مانع از انجام کارهای بزرگ می شود

 برای هرچه بهتر شدن مطالب سایت پیشنهاد دهید که خواننده چه نوع مطالبی هستید؟

پیام

سلام به دوستان عزيزم كه بيش ازدو ماهه از حالشون بي خبرم .

اما اونها بعد از خاموش بودن شماره من . همواره به سراغ وبلاگ اومدن تا خبري از من بگيرن

من 70 روز مرز ايران و افغانستان بودم . براي همين كليه راههاي ارتباطي من با شما قطع شد

اما از تاريخ 2۲/02/1389 تلفنم . هميشه روشن و همراه منه

از همين جا هم سلام مي كنم به دوستاني كه ، هر روز با خاطرشون زندگي مي كردم و با عكسهايي كه چالوس گرفتم . اونجا هم كنار من بودن : مجيد مرادي عباس اميري – اميراحمد حسين زاده – قربان زاده و  سجاد خزائي

و همينطور دوست و برادر عزيزم  محمد عرفاني

بدانيد آن لحظه حرامم باد ، اگر به ياد شما نبوده باشم

دوووووستتون دارم