"کودکی سوار بر اسب چوبی "
چند سروده زیبا از دوست حریر اندیشم سجاد خزائی بر گرفته از سایت "کودکی سوار بر اسب چوبی " والبته با اجازه ایشان انتخاب کردم
من بسیار لذت بردم و خواستم . از پس این پنجره ، گلهای باغ را به شما هم نشان دهم
کز کرده ام
چون اتاقم
در گوشه یی از جهان
و کتابهایم را
لای زخم هایی می گذارم
که دهان باز کرده اند
به عمق یک تاریخ
نه برای صلح
نه برای آزادی
تنها
برای توست
که این کبوتر خونین
این گونه درسینه ام
پرپر می زند
حل شده ام در تاریکی
مثل آواز جیرجیرکی مرده
در شبی عمیق
بوی نا گرفته ام
شاید مرگ
پیرهنم را عوض کند
سوت می کشم
تنهایی ام را
خالی تر از قطاری
که بی تو می آید
تنت
مثل کاغذی سپید
به سرودن
وسوسه ام می کند
کوچ خواهم کرد
روزی
از پس پنجره ها
در گذرغازهای وحشی
آدرس باغ دوست شاعرم در پیوندها هست
برای هرچه بهتر شدن مطالب سایت پیشنهاد دهید که خواننده چه نوع مطالبی هستید ؟
عالَم " کی اُس " ( Chaos )