هرگز نخواب کوروش
نمي دونم اين شعر سروده كيست اما بي اندازه زيباست . . . زیبا
دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در،
هفت آسمان ندارد !
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند ،
آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند ،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد
روز وداع خورشید ،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند ؛
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها ،
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری ؟
دزدان سرزمینت .
بر بیستون نوشتند،
دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
اما چه سود ؟
اینجا ، نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز
نام و نشان ندارد

عالَم " کی اُس " ( Chaos )