پرده اول ، صحنه اول - نمایشنامه رومئو و ژولیت
در ادامه ماه نامه ویلیام شکسپیر . این پیام آور تکرار نشدنی آسمان ادبيات باز هم آثار او را انتخاب کردم
قطعه ای از پرده اول ، صحنه اول - نمایشنامه رومئو و ژولیت - اثر جاودانه " ویلیام شکسپیر"
به راستی که شکسپیر از فراز آسمانها آمده است
بن وولیو خطاب به رومئو مي گويد: حرف من را بشنو و این فکر را فراموش کن
رومئو : افسوس ! اول به من یاد بده چگونه فکر کردن را فراموش کنم
بن وولیو : به این ترتیب که به چشمان خود آزادی ببخشی و زیبائی های دیگر را ببینی
رومئو : در این صورت زیبای بی همتای او بیشتر به ذهن او خطور خواهد کرد
این نقابهای امید بخشی که چهره زیبایان را می پوشاند
به علت سیاهی ، ما را به این فکر می اندازد که زیبایی را پنهان می کند
ولی کسی که نابینا شده ، هرگز فراموش نمی کند که گنجینه نفیس زیبائی را از دست داده است
فرض کن ، کسی را به من نشان دهی ، که بسیار زیبا باشد
زیبائی او چه نتیجه دارد جز اینکه من را به یاد کسی اندازد که از آن زیبا روی برتر است ؟
از نظر اخلاقي استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذكر آدرس www.adamantinc.blogfa.com بلامانع است
عالَم " کی اُس " ( Chaos )