کریسمس مبارک

داستانی زیبا از انجیل متی ، برای شما عزیزان انتخاب کردم . امیدوارم لذت ببرید

باب 18 آیه 23

پادشاهی تصمیم گرفت حسابهای خود را تصفیه کند .

در جریان این کار ، یکی از بدهکاران را به دربار آوردند که مبلغی هنگفت به پادشاه بدهکار بود

اما چون پول نداشت که قرضش را بدهد ، پادشاه دستور داد ،

 در قبال قرضش او را با زن و فرزندان و تمام دارئی اش بفروشند

ولی آن مرد به پاهای پادشاه افتاد و التماس کرد و گفت :

ای پادشاه استدعا دارم به من مهلت بدهیدتا همه قرضم را تا به آخر تقدیم کنم.

پادشاه دلش به حال او سوخت . پس او را آزاد کرد و قرضش را بخشید

ولی وقتی ، مرد بدهکار از دربار پادشاه بیرون آمد

به سراغ دوستش رفت که مبلغ بسیار بسیار اندکی از او طلب داشت.

پس گلوی او را فشرد و گفت : زود باش پولم را بده

بدهکار به پاهای او افتاد و التماس کرد ، خواهش می کنم فرصتی بده تا من تمام قرضت را پس دهم

اما او راضی نشد و دوستش را به  زندان انداخت تا پولش را تمام و کمال بپردازد

وقتی دوستان این شخص ماجرا را شنیدند ،

بسیار اندوهگین شدند و به حضور پادشاه رفته و تمام ماجرا را به عرض او رساندند.

پادشاه بلافاصله آن مرد را خواست و به او فرمود :

ای ظالم بدجنس ! من به خواهش تو آن قـرض کلان را بخشیدم

آیا حقش نبود تو هم به این همکارت رحم می کردی همانطور که من به تو رحم کردم

پادشاه بسیار غضبناک شد و دستور داد او را به زندان بیندازند و شکنجه اش دهند و....

بلی ،

و این چنین پدر آسمانی با شما رفتار خواهد کرد

اگر شما نبخشید و انتظار بخشیده شدن از او را داشته باشید

دیروز تو گذشت . امروز تو گذشت . و امشب تو نیز می گذرد

آیا در پس این همه گذشت. ؛ تو هم می گذری ؟

 

   برای هرچه بهتر شدن مطالب سایت پیشنهاد دهید که خواننده چه نوع مطالبی هستید؟