داستان زیر را به فرشته ی ، " ندا آقا سلطان " تقدیم می کنم .

که امروز نام دخترش ، ندای مظلومیت مردم ایران را عالمگیر کرده است

 

از " ابو سعید ابوالخیر" سوال کردند : این حسن شهرت را از کجا آوردی ؟

ابو سعید گفت : شبی مادر از من درخواست آب کرد

دقایقی طول کشید تا آب آورم ، وقتی به کنارش رفتم

خواب ، مادر را در رُبود !

دلم نیامد بیدارش کنم به کنارش نشستم تا آن هنگام که پگاه دمید

مادر چشمان خویش را باز کرد ،

وقتی کاسه آب را در دستان من دید ، پی به ماجرا برد و گفت :

فرزندم ، امیدوارم که نامت عالمگیر شود

 

ندا جان " سِپندار مَزدگان " مبارک

 

برای هرچه بهتر شدن مطالب سایت پیشنهاد دهید که خواننده چه نوع مطالبی هستید؟