مارتین لوترکینگ و مرگ خدا
روزی دکتر " مارتین لوترکینگ " رهبر جنبش ضد نژادپرستی آمریکا
بسیار ناامید و غمگین به خانه آمد
همسرش با اصرار از او می پرسد ؛ چه اتفاقی افتاده ؟
مارتین جواب می دهد : فقط نا امیدم
چندی بعد همسرش در حالی که لباس مخصوص عزا بر تن داشت ، وارد اتاق شد
مارتین لوترکینگ بسیار نگران شد و پرسید : چه شده ، چرا لباس عزا به تن داری ؟
همسر پاسخ داد : نمی دانی مگـر ؟ خدا مرده است .
دکتر لوترکینگ با تعجب می پرسد : این چه حرفی ست که می زنی ، مگر می شود ؟
همسرش می گوید : اگر خدا نمرده ؛ پس چرا اینقدر ناامید و غمگینی
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱:۵ ب.ظ توسط تورج آرین ( اطلس )
|
عالَم " کی اُس " ( Chaos )