اثر جاودانه
مطلب زیر .
گزیده ای از نمایشنامه " لیرشاه " اثر جاودانه ویلیام شکسپیر است . که من شخصاً ، بی اندازه این پرده را دوست می دارم
در پرده دوم . صحنه سوم : که شاه ، درمانده و رانده شده از دختران ِ ناسپاس اش
در رگباری وحشی ، با پای برهنه ، در زیر بیابانها می رود و شکوه می کند
ای آسمان آنچه در دل داری تمام بـر سر من فرود آر،
غرش کن ، آب دهان بینداز ، آتش بزن ، ببار
آخر شما ای باد و باران و برق و تندر ،دختران من نیستید.
من شما را ای عناصر عالم خاک ،
به هیچ رو به نامهربانی و ناسپاسی متهم نمی کنم
من هرگز مُلک خویش را به شما نَبخشیده ام
و شما را فرزندان دلبند خود نخوانده ام،
شما را به من هیچ الزام و تعهدی نیست.
پس شما هرچه خوش دارید به جای آرید
که من اینک چون بَرده ای در پیش شما ایستاده ام
پیرمردی بیچاره و بیمار و تحقیر شده
با اینهمه شما را همدستان بَرده خویی می نامم
که دست در دست دختران شـریر و ناسپاس من نهاده اید
تا نبرد آسمان زاد خویش را با مردی کهنسال
که صبح پیریش چنین آشکار بردمیده است آغاز کنید
آه که چقدر پلیدی و زشتی در این رفتار می بینم
برای هرچه بهتر شدن مطالب سایت پیشنهاد دهید که خواننده چه نوع مطالبی هستید؟
عالَم " کی اُس " ( Chaos )